حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
203
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
بمدد بعضى ديگر از سركشان خراسان در تمام مدّتى كه يعقوب گرفتار نزاع با خليفه و امور فارس و خوزستان بود در سراسر اين كشور فتنهء عظيمى برپا كرد و چند بار نيز با حسن بن زيد داعى كبير بر سر تصرّف گرگان در كشمكش افتاد و تا وقتى كه عمرو بسيستان برگشت در همين حال سرميكرد و از هرات گرفته تا بلخ و نيشابور و گرگان بتاختوتاز و قتل و غارت اشتغال داشت و در اين حركات با يكى ديگر از خدمتگزاران قديم امير محمّد طاهرى كه ابتدا بيعقوب پيوسته و بعد يعقوب او را از پيش خود رانده بود يعنى رافع بن هرثمه همراه و همدست بود . چون عمرو در 266 از خوزستان بسيستان رسيد و على برادر خود را كه در بند بود رها كرد على پنهانى كس پيش خجستانى فرستاد و او را بقيام بر عمرو و يارى خود خواند . خجستانى هم از گرگان بنيشابور آمد و آن شهر را كه مركز خراسان بود در محاصره گرفت عمرو ليث با برادر خود على و پسر خويش محمّد بن عمرو از سيستان از راه هرات بنيشابور شتافت و بهمراهى برادر و پسر كه هريك فرمانده طرفى از سپاه صفّارى بودند بجنگ با خجستانى پرداخت . على بر برادر خيانت ورزيد و در جنگ سستى نمود ناچار عمرو از خجستانى شكست يافت و بهرات منهزم شد و بار ديگر على را بند نهاد . خجستانى هم بتعاقب عمرو بهرات و سيستان حمله برد ليكن نه از عهدهء تسخير هرات برآمد و نه بر شهر سيستان دست يافت ناچار بقتل و غارت پرداخت و مردم هم كه از بيداد او و سپاهيانش بجان آمده و قلبا طرفدار عمرو ليث بودند هرجا از كسان او مىيافتند مىكشتند . عاقبت خجستانى در 267 از سيستان بنيشابور برگشت . در اين اثنا از مدّعيان سابق صفّاريان دو تن كه مدّتها باعث زحمت ايشان بودند يكى محمّد بن زيدويه حكمران سابق قهستان كه ذكر او در انقلابات فارس در عهد يعقوب گذشت ديگر ابو طلحه منصور از سركشان نيشابور و از كسانى كه از اواخر عهد يعقوب قيام كرده و با صفّاريّه و خجستانى كشمكشها نموده بود هر دو در هرات به خدمت عمرو آمدند و اطاعت او را گردن نهادند . عمرو از اين بابت بسيار مسرور شد و ايشان را خلعت بخشيد و ابو طلحه را مقام سپهسالارى كلّ اردوى خراسان